
ملاقات
با مولانا الياس (رح) مؤسس جماعت تبليغ
سال 1322 هـ . ش زماني
كه مولانا عبدالعزيز در مدرسه امينيه شهر دهلي مشغول تحصيل بودند ، روزي مولانا الياس
مؤسس جماعت تبليغي ، به اين مدرسه تشريف مي آورند ، استاد مولانا ، كه كتاب الهداية
في الفقه را تدريس مي كردند از مولانا الياس درخواست مي نمايند كه درس آن روز را به
عهده بگيرند و ايشان نيز مي پذيرند . مولانا الياس قبل از شروع درس از طلاب مي خواهند
خود را معرفي نمايند . وقتي كه نوبت به مولانا عبدالعزيز مي رسد ، ايشان خود را معرفي
نموده عرض مي كنند اهل بلوچستان ايران هستند . مولانا الياس مي فرمايند : روزي خواهد
آمد كه جماعت هاي تبليغ ، ريگزارهاي بلوچستان را به مقصد عربستان بپيمايند و
من از شما مي خواهم وقتي جماعت ها به كشور شما آمدند با آنها همكاري كنيد !
مولانا عبدالعزيز هر چند فرا رسيدن چنين روزي را بعيد مي دانستند اما قول
مساعدت دادند . سالها بعد از اين واقعه در سال 1331 هـ . ش اولين گروه جماعت تبليغ
به بلوچستان آمدند و مورد استقبال مولانا قرار گرفتند
اجراي
حكم شرعي
حدود سالهای 1327 ه- ش ،مردم منطقه چانف و لاشار، بخش هاوتوابع ايرانشهر،از
مولانا درخواست کردند برای حل اختلافات و پاسخ گويی به سؤالات مردم به آن منطقه تشريف
بياورند.مولانا هم با اجازه و دعای خير پدر، عازم آنجا شدندو در محلی به نام « مُشکُنت
» که همه مردم منطقه جمع شده بودند، حضور يافتند.اسلام خان مبارکی معتمد و سرشناس محل
هم، چندين کيلومتر جلوتر به استقبال مولانا آمده بود.مولانا سه روز به طور فشرده به
بيش از صد مورد اختلاف و مشکل، رسيدگی نمودند.يک مورد مسأله زنايی پيش آمده بود که
تقاضای صدور حکم شرعی را داشتند.مولانا از آنان خواست اين موضوع را خودشان به صورت
مسالمت آميز حل کنند،اما برخی مصرانه حکم شرعی را خواستار بودند.لذا مولانا برای زانی
مجرد 100 ضربه شلاق را اعلام کردندوقصد اجرای حکم را نمودند.نزديکان زانی که از اين
موضوع ناراحت شدند، تهديد کردند اگر حکم اجرا شود به تلافی،افراد همراه مولانا را می
زنند.مولانا عرض کردند:من به شما گفتم بين خودتان مسأله را حل کنيد اما قبول نکرديد،الآن
بايد حکم اجرا شود. خود مولانا اولين شلاق ها را زدند و بقيه را به افراد بی طرف واگذار
کردند.اسلام خان تهديد کرد اگر کسی بر عليه همراهان مولانا کوچکترين اقدامی کند،خانه
اش را آتش می زند،و به اين صورت خاطره ای به ياد ماندنی، از ميزان شجاعت و شهامت مولانا
در اجرای احکام شرعی به ثبت رسيد
علاقه
به تحصيل
در اولين سفر مولانا به حرمين در سال 1328 ه.ش , پس از اتمام مراسم حج
تصميم گرفتند در يکی از مدارس آنجا درس بخوانند . به يكي از مدارس آنجا به نام « صولتيه
» رفته و درخواست اقامت جهت تحصيل نمودند . مدير مدرسه , شيخ سليم چندين كتاب در موضوعات
نحو ، فقه، حديث ، اصول فقه و غيره آوردند تا بدانند سطح علمي ايشان تا چه پايه اي
مي باشد و در كدام مرحله از برنامه درسي استعداد دارد , با كمال تعجب و ناباوری
ديدند ، ايشان بر همة كتاب ها مسلط هستند ، لذا به ايشان عرض كردند علم و توان شما
بالاتر از درس و تحصيلاتاينجا هست و شما به جاي درس خواندن بهتر هست جايي تدريس کنيد
و از شما درخواست مي شود كه در همين مدرسه مانده و تدريس نماييد .
مولانا پس از استخاره و تأمل در اين درخواست ، بالاخره موافقت مي نمايند
و نزديك دو سال در آن مدرسه تدريس مي كنند تا اينكه بنا به امر مولانا عبدالله (رح)
پدر گرامي شان به ايران بر مي گردند
تأثير
پذيري
در ابتداي مسافرت هاي مولانا به حرمين در مكه مكرمه يا مدينه منوره ،
وقتي در حرم حضور مي يافتند ، مردم بلوچ و زائرين دور و بر ايشانجمع شده تا با ايشان
ديدار نموده و سؤالات شرعی خود راازايشان بپرسند . باري در مسجدالحرام
كه برخي زائران , دور و اطراف مولانا نشسته بودند از حسن اتفّاق مردي از آنجا عبور
كرد و گفت : در جلوي بيت الله بزرگ نمايي مي كني ؟! مولانا از اين گفتة او فوراً متأثر
شدند و اشك شان جاري گرديد . بعد از آن ، از چنين جلساتي در داخل حرمين پرهيز كرده
و به تنهايي براي عبادت و نيايش در گوشه هاي خلوت حرم مي رفتندو از تجمع خودداری می
کردند
اطاعت
امر پدر
وقتي در سال 1330 هـ . ش مولانا بنا به درخواست پدرشان ، تدريس در
مدرسة صولتية مكة مكرمه را ترك كرده از مسير کويت به منطقه بر مي گشتند ، توقفي كوتاه
در آن شهر داشتند . شيخ محمدعلي ساجدي خطيب بلوچ مسجد جامع فحاحيل كويت و بسياري از
مردم بلوچ وعرب هايی که آوازه مولانا را شنيده بودند ،از حضور مولانا خوشحال شدند و
درخواست كردند براي مردم آنجا سخنراني نمايند . مولانا پذيرفتند
و به ايراد سخنراني پرداختند . سخنان پرسوز و گداز و جذّاب ايشان تأثير بسياري بر مردم
گذاشت و همگان شيفتة او شدند و تقاضا كردند در كويت اقامت نمايند . اما مولانا
نپذيرفتند و فرمودند : اگر قرار بر ماندن در يك كشور خارجي بود ، مكة مكرمه را
بر هر جاي ديگر ترجيح مي دادم ، اما بنا به درخواست پدر بزرگوارم بايد به وطن برگردم
حضور
در راديو بدون قيد و شرط
وقتي در سال 1338 از مولانا دعوت كردند كه در راديو بلوچي زاهدان جهت ايراد
مسايل مذهبي به زبان بلوچي حضور يابند ، ازايشان خواستند قبل از طرح مسايل در
راديو ابتدا سخنانشان را براي آنان بنويسند تا مورد تاييد شورای نويسندگان قرار
گيرد و سپس به ايراد آنها بپردازند . مولانا از اين سخت گيري ها و قيد و بندها ناراحت
شده ازپذيرش اين مسئوليت انصراف مي دهند . اما يكي از اعضاي نويسندگان از ايشان مي
خواهد كه شما برنامه تان را ضبط كنيد و كاري به نوشتن ، تاييد و پخش نداشته باشيد ،
مسئوليت آنها برعهده من است . آنگاه مولانا اين مسئوليت را پذيرفتند و تا دو دهه سخنان
مولانا از راديو بلوچي زاهدان پخش مي شد و بسياري از مردم آن زمان بهترين استفاده را
از بيانات شيوا و شيرين ايشان از تنها منبع رسانه ای موجود، مي بردند
مقام
افتاء
مولانا جهت ارزيابی مدارک تحصيلی خويش به کردستان سفر نمودند چون
آيت الله مردوخ کردستانی مسؤل ارزيابی مدارک روحانيون اهل سنت بود. مردوخ به مولانا
عرض کردند من تا مرحله ديپلم می توانم ارزيابی کنم و بايد برای مدارک شما خود وزارت
فرهنگ در تهران تصميم بگيرد. بدين خاطر آيت الله مردوخ مدارک مولانا را به تهران فرستادند
که در سال 1335 ، مقام افتاء را برای مولانا تشخيص دادند
تربيت
نيروي انساني
مولانا جهت ارزيابی مدارک تحصيلی خويش به کردستان سفر نمودند چون آيت الله
مردوخ کردستانی مسؤل ارزيابی مدارک روحانيون اهل سنت بود. مردوخ به مولانا عرض کردند
من تا مرحله ديپلم می توانم ارزيابی کنم و بايد برای مدارک شما خود وزارت فرهنگ در
تهران تصميم بگيرد. بدين خاطر آيت الله مردوخ مدارک مولانا را به تهران فرستادند که
در سال 1335 ، مقام افتاء را برای مولانا تشخيص دادند
احياي
مساجد متروكه
در سال 1342 هـ . ش مولانا اتاقي مخروبه و قديمي را در شهر زاهدان مي بينند
كه محرابي دارد . بعد از پرس و جو متوجه مي شوند كه سالها قبل مسلمانانِ همراه انگليسي
ها در آن محل مسجدي بنا كرده بودند كه بعد از رفتن شان كم كم خراب شده است . ايشان
درخواست تجديد بناي مسجد را از شهرداري مي كنند كه موافقت مي شود . در سال 1345 كار
ساخت و ساز مسجد و چندين اتاق براي مكتب قرآن آغاز مي شود و مولانا چندين نفر از علماء
را براي تدريس و امور آن تعيين كردند .
اين مسجد و مدرسه كه در خيابان غدير زاهدان واقع است , به مسجد و مدرسه
اشاعة التوحيد معروف شد
و سالانه صدها نفر از طلاب در آن مشغول به فراگيري علوم ديني هستند
آموزش
احترام به عالمان دين
يكي از سرداران بلوچ ، مولانا را در حومة شهر زاهدان مهمان كرده
بود . قبل از آوردن غذا ، پيش نماز محله ، آفتابه به دست گرفته و شروع به شستن دست
مهمانان کرد . مولانا از سردار پرسيد اينطوري به پيش نمازهاي خود احترام مي گذاريد
؟ . اگر اين امام مسجد ، دست مردم را بشويد من غذاي شما را نمي خورم . سردار دستپاچه
شد و فوراً كسي ديگر را مأمور شستن دست مهمانان نمود . مولانا آن امام مسجد را
كنار خود نشاندندو در مورد احترام کسانی که آيات قرآن را در سينه
دارند جملاتی بيان نمودند و به اين صورت احترام به علما و پيش نمازان را به مردم گوشزد
می کردند و به تدريج به ارزش علم و علما پی بردند و می بينيم در زاهدان به علما و روحانيون
بيش از هر جای ديگر احترام می گذارند
پرواز
بشر!
در اولين سالي كه آپولو اولين موشك پرتاب شده به سوي كره ماه بر روي كرة ماه
فرود آمد ، بسياري از مردم و علمااين را نپذيرفتند وحتي برخي پذيرش چنين امری را خروج
از اسلام وارتداد مي دانستند . وقتي از مولانا در اين خصوص سئوال شد ، شعري از سعدي
را خواندند :
رسد آدمي به جايي كه به جز خدا نبيند
بنگر كه تا چه حدّ است طـيران آدميّت
و فرمودند : اين آغاز پرواز بشر به سوي سيارات و كرات ديگر هست و همچنان
ادامه خواهد داشت و تعارضي با اعتقادات ديني ندارد بلكه پيشگويي هاي قرآن و احاديث
هست كه روز به روز دارند ظاهر مي شوند , و اين آية قرآن را تلاوت كردند :
«يا مَعْشَرَ الجِنّ وَ الإنْس إنْ استَطَعْتمْ أًنْ تَنْفُذُوا
مِنْ أًقْطارِ السَّمواتِ وَ الْأرْضِ ، فَانْفُذُوا . لاتَنْفُذُونَ إلاّ بِسُلّطان
»
ترجمه: اي گروه انس و جن اگر مي توانيد از كناره هاي آسمانها و زمين بگذريد پس بگذريد
جز به قدرتي شگرف نمي توانيد بگذريد
رعايت
مقررات اسلامي
روزي خانم فرّخ روي پارسا وزير آموزش و پرورش آن زمان در بازديدي كه از
زاهدان داشت به دبيرستاني كه مولانا در آن تدريس مي كردند آمد . همة معلمان براي
استقبال وی در صحن مدرسه جمع شدند . خانم پارسا با همة معلمان دست داد.وقتي كه به مولانا
رسيد دستش را دراز كرد ، اما مولانا بدون هيچ واهمهاي ، از دست دادن خودداري كرده
و فرمودند : از نظر شرعي دست دادن مرد و زن نامحرم جايز نيست . هر چند خانم پارسا ازاين
امر ناراحت شد اما چيزي نگفت و حتي در كلاس درس مولانا هم حاضر شد و از وضعيت درس دانش
آموزان پرس و جو نمود كه ازکتب سنگين درسی و حاضر جوابي دانش آموزان بسيار تعجب كرد
برخورد
قاطع
سال 1342 دولت وقت قصد اعزام عشاير بلوچ جهت مقابله با عشاير قشقايي استان
فارس را داشت . جوانان بلوچ را با دادن مقداري گندم و پول براي اين كار تطميع كرد .
مولانا عبدالعزيز پس از اطلاع از اين موضوع ، در نماز عيد همان سال به شدت از اين اقدام
انتقاد كرده فرمودند: دولتي كه خود توانايي مقابله دارد نبايد افراد عادي جامعه را
وارد چنين معركه هايي بكند و خطاب به مردم بلوچ فرمودند : نبايد شما خود را با ديگر
برادران ايراني خود درگير كنيد . هر كسي در اين درگيري كشته شود مرگ او اسلامي نخواهد
بود ومورد رضاي خدا نيست . اين سخنان قاطع و صريح مولانا باعث خنثي شدن طرح اعزام جوانان
بلوچ گرديد
احترام
به مولانا
پس از جريان ممانعت از اعزام مردم بلوچ براي درگير شدن با عشاير فارس ،
ارتباط مولانا با اسدالله عَلَم كه وزير دربار بود قطع شد . از آن به بعد چندين بار
مولانا به تهران رفته بودند و عَلَم از ايشان دعوت كرده بود به ديدنش بروند اما نپذيرفته
بودند . اما در يكي از سفرهاي مولانا به تهران وقتي عَلَم از حضور مولانا اطلاع مي
يابد با يكي از روحانيون سرشناس اهل سنت كه در دانشكدة الهيات تهران تدريس مي كرد ،
تماس گرفته از او مي خواهد حتماً مولوی عبدالعزيز را براي صرف شام همراه خود به دربار
بياورد . مولانا با اصرار اين روحاني ، دعوت را مي پذيرند . وقتي به آنجا مي رسند ،
عَلَم فوراً جلو مي آيد و با تعجب همگان دستِ مولانا را مي بوسد . امّا آن روحاني براي
بوسيدن دستِ عَلَم آن قدر سرش را خم مي كند كه عمامه از سرش مي افتد . مولانا مي فرمودند
: عالمي كه خودش را در مقابل حكّام و مسؤولان دولتي سبك كند ، اين چنين رسوا مي شود
اجابت
دعا
يكي از حجّاج مي گويد : سال 1346 در سفر حج با مولانا افتخار همراهي داشتم
، تمام حركات ، عبادات ، دعا ، سخنراني ، طواف و همه اعمال مولانا براي ما آموزنده
بودند . ما هر وقت مولانا را مي ديديم روحيه مي گرفتيم و معنويت ما افزوده مي شد .
ازدحام زيادي برای رمی جمرات بود و هر ساله اين شلوغی باعث كشته شدن تعداد زيادي از
حاجي ها مي شد . ما كه نزديك جمرات رسيده بوديم ديديم جمع زيادي از حجاج آفريقايي و
سياه پوست كه هيكل بلند و درشتي داشتند به طرف ما مي آمدند . همه نگران شدند كه الان
زير دست و پاي آنها له مي شويم . مولانا در جلو ما بود ، وقتي اين صحنه را ديدند فوراً
دست به دعا برداشتند . ناگهان ديديم اين افراد ناپديد شدند و گويا مسير خود را عوض
كردند كه من اين را از كرامت مولانا دانستم
ديدار
با ملك فيصل شاه عربستان
مولانا در سال 1346 هـ . ش براي اداي عمره به عربستان سفر كرده بودند
. برخي علماي مدينة منوره كه ايشان را مي شناختند ، ملك فيصل پادشاه عربستان
را از حضور مولانا اطلاع دادند كه پيشواي مذهبي مردم بلوچستان و يكي از چهره هاي برجسته
اهل سنت ايران تشريف آورده اند . ملك فيصل تأكيد مي كند برنامه ديدار با ايشان
فراهم شود . ملك فيصل در آن روزها كه تابستان بود در قصر خود در طائف بسر مي برد. مولانا
اصولاً علاقه اي به ديدن پادشاه و مسؤولان حكومتي نداشتند اما بنابر اصرار علماء پذيرفتند
. خودروي مجلّلي براي بردن مولانا از مدينه به طايف آماده شده بود , اما ايشان نپذيرفتند
و فرمودند : من داخل اين ماشين ها راحت نبوده و در زندان هستم ، لذا به ترمينال رفته
با ماشين ساده اي به طايف سفر كردند و طبق قرار قبلي به هتل الأمين تشريف بردند.
مسؤلان چون فكر مي كردند مولانا با جمعيت زيادي مي آيند ، دو طبقة هتل را براي
ايشان رزرو كرده بودند اما در کمال تعجب ديدند مولانا به تنهايی تشريف آورده اند .
صبح روز بعد ماشيني آمد و مولانا را به قصر بردند . وقتي مولانا وارد سالن اجتماعات
شدند پادشاه بر خلاف عادت هميشگي خود ، از جايش بلند شد و براي استقبال به سوي درب
ورودي سالن رفته و با مولانا مصافحه كرد و دست ايشان را گرفت و همراه خود به سوي جايگاهش
برد .
مولانا دست خود را كشيده در كنار او حركت كردند . حاضرين جلسه كه
بيشترشان از وزرا و سفراء كشورهاي مختلف بودند ، وقتي ديدند چنين مهمان ويژه اي كه
مورد توجّه پادشاه است تشريف آورده ، صندلي هاي پيرامون صندلي پادشاه را خالي كردند
تا ايشان در كنار او بنشينند . چند دقيقه بعد سفير وقت ايران در عربستان نيز وارد مجلس
شد . مولانا مدت نيم ساعت در آن مجلس حضور داشتند و چون از چنين جمع رسمي اي كه تجملات
و تكلفات و زرق و برق ، آن را در برگرفته بود خوششان نيامد، از پادشاه اجازه خواستند
و مرخص شدند . اين امر پادشاه و اطرافيان او را به شگفتي واداشت. چون معمولاً مهمانان
چندين روز در آنجا مي ماندند و مورد توجه و پذيرايي پادشاه قرار گرفته هدايايي
دريافت مي كردند ، ولي مولانا نيم ساعت راهم نتوانستند تحمّل كنند . مولانا از اينكه
لحظه هاي عمرشان را كه مي بايست در حرمين سپري مي شد اين چنين از دست داده بودند ،
استغفار كرده به سوي مسجد الحرام شتافتند
شاگردان
ناموفق!
مولانا در سال 1347 هـ . ش به عراق سفر نمودند و از شهرهاي مختلف و اماكن مذهبي
اهل سنت و اهل تشيع ديدن نمودند ، با علما و مراجع اهل تشيع همنشيني و گفتگو کردند
. ديداري هم با آيت الله خميني (ره) كه در نجف در تبعيد به سر مي بردند ، داشتند
.
يكي از روحانيون اهل تشيع, مسئوليت معرفي مراجع و حوزه هاي علميه
آنجا را به عهده داشت . او براي مولانا تعريف مي كرد كه اين حوزه متعلق به آيت الله
خوئي هست و اکثر طلاب آن رتبه هاي ممتاز و بالا دارند ، فلان مدرسه متعلق به فلان هست
و هشتاد درصد طلاب آن موفقند و هكذا . در پايان مولانا فرمودند : جاي بسي تعجب است
كه طلاب اين آيات و مراجع عظام بيشترشان موفق و خوب درآمدند اما شاگردان و طلاب محمدٌ
رسول الله (ص) خوب درنيامدند ؟!! چطور ممكن است استاد كاملي مثل او ، شاگردانش خوب
درنيايند ؟!!
شرط دوستانه
مولانا عبدالعزيز و آيت الله كفعمي دو الگوي وحدت و همدلي در استان سيستان و
بلوچستان بودند . روزي آيت الله كفعمي و جمعي از يارانش به منزل مولانا آمدند . مجلس
بسيار معنوي و عالمانه اي بود و سخن هاي خودماني و صميمانه اي رد و بدل گشت . يكي از
حاضران گفت : شما كه اين قدر صميمي هستيد چرا كار را يكسره نكرده و ما را از سرگرداني
نجات نمي دهيد ؟ آيت الله كفعمي با درك منظور او بي درنگ در پاسخ گفت : مولوي شما
پيش قدم نميشوند . مولانا هم با خوشرويي اظهار داشتند : اولين گام را همين امشب بر
مي داريم و آن اينكه اين روزها خداوند به من پسري عنايت فرموده و شما هم در نام گذاري
او حضور يافته ايد و انتخاب اسم را به عهدة شما مي گذارم . اسم هريك
از ائمه اهل بيت را كه دوست داريد برايش انتخاب كنيد ، به شرطي كه اگر خداوند به شما
هم پسر يا دختري عنايت فرمود نامگذاري او به ما محوّل شود .
از اين پيشنهاد مولانا ، آيت الله كفعمي و همة حاضران مجلس به خنده افتادند
طوري كه به قول معروف داشتند از خنده روده بُر مي شدند . آيت الله در حال خنده
گفتند : « دوست عزيز ، قصد داريد نان ما را آجر كنيد » سرانجام با خندة حضار و با سرور
و شادماني نام « علي اكبر » براي فرزند مولانا انتخاب شد
قرعه
كشي براي تأسيس دارالعلوم
سال 1349 هـ . ش مولانا در نظر داشتند مسجد و مدرسة بزرگي در شهر زاهدان تأسيس
نمايند . ايشان معتمدين زاهدان را جمع نمودند و موضوع را با آنها در ميان گذاشتند .
همه با خوشحالي موافقت كردند . در مورد اينكه اين مركز بزرگ ديني در كدام نقطة شهر
باشد مشورت شد كه رأي مردم بر دو مکان معطوف بود . يكي در كنار عيدگاه سابق شهر
در منطقة شيرآباد كه به بازار نزديك تر بود و ديگري در خيابان خيام كه آن زمان نسبت
به جاهاي ديگر ، در حاشيه شهر و بيابان بود .
مولانا كه همواره با مردم مشورت داشتند و رأي و نظر خود را بر آنها تحميل
نمي كردند ، در مورد پيشنهادهاي مطرح شده فرمودند: هر دو نظريه و محل مناسب هستند و
قرعه كشي مي كنيم تا هر كدام از قرعه بيرون آمد همانجا كار را شروع كنيم ، همه موافقت
كردند . لذا آياتي از قرآن مجيد را تلاوت نمودند و سپس دعا نمودند تا هر كجا بهتر و
خير هست خداوند متعال همان را فيصله نمايد . پس از آن قرعه كشيدند و قرعه براي زمين
خيام درآمد و با همت مولانا و همكاري مردم ، دارالعلوم اهل سنت زاهدان و مسجد مكي تأسيس
شدند و الحمد لله اين يادگارها و صدقه هاي جاري حضرت مولانا همچنان روز به روز در حال
رشد و ترقّي هستند و از آنجا كه اساس و بنيان آن بر تقوا و خداترسي بوده همواره منبع
خير و بركت در منطقه و در كل ايران بوده و هستند
احساساتي
نشويد
قبل از انقلاب , يكي از روحانيون اهل تشيع كه براي تبليغ به زاهدان آمده بود
، مطلبي را در مورد حضرت عايشه (رض) همسر محبوب رسول خدا (ص)گفته بود كه باعث اعتراض
شديد اهل سنت شده بود . جمع زيادي از مردم به خيابانها رفته و شعار مي دادند و خواستار
بر خورد با آن روحاني شدند ، طوري بود كه نيروي انتظامي هم نتوانست
مردم را متفرق نمايد .
حاجي آقاي كفعمي با جناب مولانا تماس گرفتند و عملكرد روحاني بي تجربه و جوان را محكوم
نمودند و از ايشان خواستند مردم را توجيه نمايند . جناب مولانا كه همواره خواهان آرامش
و امنيت شهر و استان بودند، به محل تجمع مردم رفته و به آنها عرض نمودند : روحانيت
اهل تشيع به اين كار ناراضي نبودند و عمل او را محكوم كردند . از شما مي خواهم كه احساساتي
برخورد نکنيد و به سركار و زندگي خود برگرديد . مردم به توصيه مولانا گوش داده و پراكنده
شدند و خيابان را خلوت نمودند .
رئيس كلانتري كه نگران وضعيت موجود بود و نتوانسته بود شلوغي را مهار كند
، از اين تأثير كلام مولانا تعجب كرده و گفت : اي خدا هيچ رمه اي را بي چوپان نكن
، مردم بلوچ را بي مولوي عبدالعزيز نكن
مذهب
و حكومت
قبل از انقلاب , يكي از روحانيون اهل تشيع كه براي تبليغ به زاهدان آمده بود
، مطلبي را در مورد حضرت عايشه (رض) همسر محبوب رسول خدا (ص)گفته بود كه باعث اعتراض
شديد اهل سنت شده بود . جمع زيادي از مردم به خيابانها رفته و شعار مي دادند و خواستار
بر خورد با آن روحاني شدند ، طوري بود كه نيروي انتظامي هم نتوانست
مردم را متفرق نمايد .
حاجي آقاي كفعمي با جناب مولانا تماس گرفتند و عملكرد روحاني بي تجربه و جوان را محكوم
نمودند و از ايشان خواستند مردم را توجيه نمايند . جناب مولانا كه همواره خواهان آرامش
و امنيت شهر و استان بودند، به محل تجمع مردم رفته و به آنها عرض نمودند : روحانيت
اهل تشيع به اين كار ناراضي نبودند و عمل او را محكوم كردند . از شما مي خواهم كه احساساتي
برخورد نکنيد و به سركار و زندگي خود برگرديد . مردم به توصيه مولانا گوش داده و پراكنده
شدند و خيابان را خلوت نمودند .
رئيس كلانتري كه نگران وضعيت موجود بود و نتوانسته بود شلوغي را مهار كند
، از اين تأثير كلام مولانا تعجب كرده و گفت : اي خدا هيچ رمه اي را بي چوپان نكن
، مردم بلوچ را بي مولوي عبدالعزيز نكن
واقعيت
يا تسامح!؟
پيش از انقلاب , سميناري با شرکت علماي استان اعم از تشيع و تسنن پيرامون تنظيم
خانواده در زاهدان تشكيل شد. در اين سمينار دربارة جلوگيري از بارداري ، سقط جنين و
ديگر مباحث مربوطه بحث و گفتگو شد .
جناب مولانا هم در اين جلسه حضور يافته رأي و نظرشان را بر اساس دلائل فقهي اينگونه
بيان داشتند : « اگر پزشكي حاذق تشخيص دهد كه بچه آوردن براي زني مضر است و سنّ جنين
هم كمتر از چهار ماه باشد و آن شخص خداوند متعال را رزّاق مطلق بداند ، در آن صورت
سقط جنين جايز است و ... .
پس از فتواي مولانا مبني بر جواز سقط جنين و جلوگيري از فرزندان بيشتر ، برخي افراد
اين فتواي مولانا را حمل بر تسامح و چشم پوشی و از روي مصلحت دانستند .
مولانا كساني را كه چنين ذهنيّتي داشتند در مسجد جمع كرده خطاب به آنان
فرمودند : شنيدم دربارة حرف هاي من برداشت بد كرديد و مرا به مسامحه كاري و كوتاهي
در مسايل ديني متهّم نموديد ، اما بدانيد كه من هيچ ترسي از شاه ندارم.او هم انساني
مثل ما هست .من فرزند مولانا عبدالله هستم. شخصيتي كه از هيچ كس باكي نداشتو همواره
براي مبارزه آماده بود حتي وقت مرگ هم مي گفت : كمربند مرا محكم
ببنديد كه به جهاد مي روم ، من اگر مي ترسيدم در جريان اصلاحات ارضي و اعزام بلوچ ها
براي جنگ با عشاير فارس چيزي نمي گفتم . من هرگاه خلافي ببينم در مقابل آن تسليم نمي
شوم و سكوت نمي كنم . چيزي را كه حق مي دانم مي گويم . در مسأله كنترل خانواده هم من
نظر فقهي مذهبم را گفتم و خلافي در آن نيست . من اگر دين فروشي كردم از خداوند مي خواهم
در همين دنيا مرا رسوا كند و موضوع را به آخرت نگذارد . پس از سخنان مولانا همة آن
افراد شرمنده شدند و از ايشان عذرخواهي كردند
كمك
به اهل علم
يكي از علماي شهرستان سرباز پس از فارغ التحصيل شدن ، در سال 1354 ه.
ش از مسير كويته به زاهدان آمد و قصد داشت به سرباز برود . به ديدار مولانا رفت
. بعد از احوال پرسي، مولانا پرسيدند : لباس گرم نداري مگر نمي دانستي که در
زاهدان هوا سرد است ؟ گفت من قصد ماندن در زاهدان را نداشتم و فكر كردم هوا قابل تحمّل
است . مولانا يك عبای گرم و يك چمدانبه او دادند و پرسيدند
: کرايه داري تا به سرباز بروي ؟ گفت : الحمد لله دارم . مولانا باز هم پرسيد : چقدر
داري ؟ عرض كرد : پانزده روپيه پاكستاني .در مسير راه مسجد ، مولانا
به مغازة يكي از بجدي ها رفته و مبلغ چهارصد تومان قرض كردندو کمی جلوتر ، اين مبلغ
را در جيب او گذاشتند و فرمودند : شما از درس و تحصيل بر مي گردی ، در مسير راه و برای
خريد ، اين مبلغ ناچيز لازم مي شود .
مولانا هميشه وقتی طلاب و علمای تنگدست و يا هر فقير و مسکينی را می ديد،فورا
دست به جيب می کرد و طوری به آنها کمک می کرد که نه کسی او را ببيند و نه باعث شرمندگی
آن شخص شود
مدرسه
خاش
جلسه ای با حضور علمای کل بلوچستان در زاهدان برگزار شده بود . بعد از جلسه
مولانا علمای شهرستان خاش را جمع نموده و فرمودند:تعداد شما زياد است ولی شهر به اين
بزرگی هنوز حوزه علميه ای ندارد . همت کنيد و مدرسه ای تاسيس نماييد که فرزندان تان
را از نظر دينی تربيت کنيد. علمای خاش بعد از برگشت از زاهدان برای يافتن محلی برای
تاسيس مدرسه تلاش کردند و دو محل را برای اين کار مناسب می دانستند.حضرت مولانا رااز
زاهدان دعوت داده و در منزل يکی از معتمدين خاش جلسه ای تشکيل دادند.
مولانافرمودند: قرعه کشی می کنيم تا هر کجا به خير و صلاح باشد در آنجا
مدرسه را بسازيم .سپس شروع به دعا کردند و در آخر قرعه کشی نموده و بدين صورت کار تاسيس
مدرسه دينی مخزن العلوم شروع شد
دفاع
از اماكن مذهبي
قبل از انقلاب , يكي از روحانيون اهل سنت زاهدان زميني را براي نماز عيد در
نظر گرفته بود و يك بار هم مردم در آنجا نماز عيد خوانده بودند . شهرداري به علت اينكه
بدون مجوز لازم اقدام به بناي عيدگاه نموده بودند ، اقدام به تخريب ديوارها و
محراب آن مي كند . وقتي خبر به مولانا مي رسد با اينکه از تعدّد و متفرق شدن مردم در
نمازهای عيد راضی نبودند ، اما از اين اقدام شهرداری ، خيلي عصباني شده و به شهردار
زنگ مي زنند و مي گويند : شما آن قدر جرأت پيدا كرده ايد كه با خدا اعلام جنگ كرده
، دستور مي دهيد محلي را كه مسلمانان نماز عيد خوانده اند ويران كنند ؟!!
شهردار مي گويد : مردم بدون اجازة شهرداري آن را تصرف كردند و ديوار بستند .
مولانا مي فرمايند : به فرض مثال كه آنان از شهرداري اجازه نگرفته باشند ولي آيا شما
اينقدر به خودتان جرأت مي دهيد محلّي را كه مردم در آن نماز خواندند خراب كنيد ؟
مولانا كه خيلي ناراحت بودند بدون خداحافظي گوشي را مي گذارند . يك ساعت
نگذشته بود كه استاندار ، فرمانده ناحيه و شهردار به منزل مولانا آمده و از كار شهردار
عذرخواهي و پوزش مي طلبند و قول مي دهند محل تخريب شده بازسازي شده و مجوز لازم آن
هم صادر شود
پاسخ
دندان شكن
همه ساله در شب بيست و هفتم ماه مبارك رمضان رسم بر اين بود كه استاندار ، بزرگان
و مسؤولان شهر را براي افطار دعوت مي كرد . طبق معمول مولانا نيز در آن شب دعوت بودند
.
مولانا در آنجا خطاب به رئيس شهرباني فرمودند : ما در كشوري اسلامي زندگي مي كنيم ولي
مي شنويم كه برخي مردم در ماه مبارك رمضان ، در خيابان ها علناً سيگار مي كشند و مأموران
شما با آنها برخورد نمي كنند .
رئيس شهرباني گفت : مأموران ما به وظيفة خود عمل مي كنند اما شما مي دانيد كه خداوند
گفته است : «لا إكراه في الدين » « در پذيرش و عمل به دين هيچ اكراهي نيست » ما نمي
توانيم مردم را وادار به روزه گرفتن نمائيم .
مولانا از اين سخن او ناراحت شده فرمود : شما مي خواهيد به من احكام شريعت را
بياموزيد ، مگر نشنيده ايد كه خداوند فرموده است : « لايحب الله الجهر بالسوء » (خداوند
دوست ندارد كه مردم امور ناپسند را آشكار سازند) . شما نبايد اجازه بدهيد مردم به طور
علني اقدام به روزه خواري كنند .
رئيس شهرباني از اين پاسخ مستدل و محكم مولانا جوابي نيافت و از ايشان
خيلي عذرخواهي كرد
محبت
با علما
يكبار مولوي عبدالله روانبد (رح) امام جمعه سابق شهر مرزي پيشين ، به ديدار
مولانا آمده بود . مولانا در جمع حاضران مجلس ، ايشان را معرفي كرده فرمودند :
مولوي عبدالله ، سعدي بلوچستان هستند ، ايشان عاشقند ، عاشقي وارسته كه معشوقشان قلم
است (اشاره كرد به شعري از ايشان كه قلم نام دارد) چشمان مولانا پر از اشك شده و ادامه
دادند : ايشان شاعر و عالم توانايي هست اما با اين وجود چنين لباس ساده اي پوشيده و
زندگي ساده اي دارند ، مثل ما به فكر ظاهر خود نيستند كه غرور و تكبر به سراغشان بيايد
. و در پايان دست به دعا برداشته براي سلامتي و طول عمر بابركت ايشان و همة علما دعا
نمودند
مردم
دوستي
روزي مولانا در حضور مهمانان نشسته بودند كه شخص ناشناسي وارد شده عرض كرد من
از منطقة دشتياري (نزديك چابهار) جهت گرفتن پاسپورت به زاهدان آمدم . اما مسؤولان ذي
ربط مي گويند بايد فرم استشهاد محلي با تاييد پاسگاه محل بياوري و يا يك نفر سرشناس
ضامن شود اما من كسي را در اين شهر نمي شناسم . مولانا او را در كنار خود نشاند و با
مهرباني به او فرمودند : فرزندم ، تو غريبه نيستي ، اينجا خانة خودت هست . الآن اداره
تعطيل است . شب اينجا بمان فردا صبح من خودم براي ضمانت شما به ادارة گذرنامه
مي آيم .
مولانا روز بعد به ادارة گذرنامه تماس گرفته ، فرمودند : هر بلوچي كه از
راه دور مي آيد و نياز به ضامن دارد من ضامن او هستم و كار او را با ضمانت من انجام
بدهيد و آنها را دوباره به شهرهاي شان برنگردانيد . از آن پس هميشه افرادي كه جهت أخذ
پاسپورت مي آمدند ، فرم هاي ضمانت را به منزل مولانا مي آوردند تا آنها را امضاء نمايند
مقام
علمي بالاتر از مقام اداري
برادر مولانا مي گويد :وقتي مسؤولان دولتييا از ساواك براي ديدن مولانا
مي آمدند ، مولانا چنان برنامه ريزي مي كردند
كه وقت آمدن آنها ايستاده باشند و مجبور نشوند به خاطر آنها از جايشان بلند شوند .گاهی
هم که در اداره اي دعوت بودند ، هميشه متوجه بودم كه جناب مولانا جلوتر از ديگران حركت
مي كنند . در ذهنم سؤال ايجاد شده بود كه چرا مولانا چنين مي كنند و حتماً بخاطر غرور
نيست چون ايشان از اين صفات دور بودند . روزي علت اين امر را از ايشان پرسيدم . فرمودند
: ارزش علم و مقام ديني و معنوي بالاتر از ديگر پست ها و مسؤوليت ها مي باشد . نبايد
جايگاه روحانيت و مقام ديني و علمي ، حقير و ضعيف و كمتر از ديگران بشود
جواب
صريح
در دوران پهلوي گروهي از افراد جماعت تبليغي از پاكستان به زاهدان آمده
و جهت ديدار با مولانا و كسب راهنمايي و ارشاد ، به منزل ايشان آمدند . به محض ورود
آنان ، از ساواك به منزل مولانا زنگ زدند وپرسيدند : جناب مولانا ،
شنيده ايم مهمان خارجي داريد ؟ چرا به ما اطلاع نداديد ؟ مولانا فرمودند : اولاً قرار
نيست هر كسي كه مهمان ما باشد شما را از حضورش آگاه كنيم . در ثاني اين افراد به طور
قانوني و با پاسپورت كشور خود و با ويزاي دولت ايران وارد كشور شده اند . از مرزهای
مجاز كشور و با نظر مأموران دولتي و پاسگاه هاي مرزي آمده اند . اگر ورود آنان غيرقانوني
بوده چرا جلوي آنها را نگرفتيد ؟ با اين سخنان مولانا ، مأمور ساواك ديگر حرفي نزد
رعايت
حال غير مسلمانان
بيشتر همسايگان و ساكنان اطراف مسجد جامع قديم (عزيزي) سيك هاي اهل هند
هستند و مولانا وقت تشريف آوردن به مسجد و يا بيرون شدن ، با افراد سيك ها كه
مغازه هايي دور و اطراف مسجد داشتند احوال پرسي مي كردند . روزي چند نفر از سيك هايي
كه منازلشان روبروي مسجد بود ، خدمت مولانا آمده و عرض كردند : صداي اذان صبح كه از
بلندگوهای مسجد پخش می شود , خيلي قوي است , ما را اذيت مي كند و بچه ها از خواب مي
پرند . مولانا از اين موضوع عذرخواهي كرده و به مؤذن مسجد دستور داد جهت بلندگوها را
عوض نمايد تا باعث اذيت غير مسلمانان نشويم
جواب
صريح
32ـ مولانا در سفري كه به پاكستان داشتند از مدرسة مظهرالعلوم كراچي كه دو سال در آن
مدرسه تحصيل كرده بودند ، بازديد نمودند تا با مدير مدرسه مولانا فضل احمد و مدرسين
آنجا ديداري داشته باشند . در دفتر مدير مدرسه چشم شان به فتوايي افتاد
كه از طرف مدرسه صادر شده بود . با دقيق شدن در آن متوجه شدند فتوا خالي از اشتباه
نيست . خطاب به مولانا فضل احمد يادآور شدند كه مدرسة شما از قديمي ترين و معروف ترين
مدارس شهر كراچي هست بايد در صدور فتوا دقت بيشتري شود . از قضا تحرير كنندة فتوا در
جلسه حضور داشت و شروع به قيل و قال كرد .
مولانا با نرمي فرموند : من قصد عيبجويي ندارم ، هدفم دقّت بيشتر در صدور فتوا است
. آنگاه تمام اشتباهات فتوا را با استدلال بيان كردند و حتي سؤالات ديگري از مفتي پرسيدند
كه اشتباه جواب داد . مولانا فضل احمد از علم و قدرت استدلال مولانا متأثر شدند و به
همة مدرسين و مسئولين دارالإفتاء تأكيد كردند بايد فتاواي صادره از مدرسه
توسط شورايي دقيقاً بررسي شده و سپس اعلام شوند .
توكل
به خداوند
روزي فرد ناشناسي نامه اي را به درون خانة مولانا
مي اندازد . نگهبان خانه , آن را به مولانا كه در اتاق پذيرايي تشريف داشتند ، مي دهد
. ايشان نامه را باز كرده و در اثناي خواندن لبخند مي زدند . بعد از اتمام كردن نامه
آن را تكه پاره نموده ، زير پتويي كه بر آن نشسته بود مي گذارند . وقتي مهمانان مي
روند و مولانا هم به داخل منزل تشريف مي برند . نگهبان كنجكاو شده و تكه پاره هاي نامه
را كنار هم
مي گذارد تا ببيند در آن چه چيزي نوشته بود كه مولانا لبخند مي زدند . وقتي نامه را
مي خواند متوجه مي شود نامه توسط شخصي ناشناس نوشته شده كه مولانا را خيلي بد و بيراه
گفته و تهديد به قتل نموده است .
واقعاً جاي شگفتي بود كه مولانا نه تنها از اين نامه هراسي به دل راه ندادند
، بلكه با نهايت خونسردي آن را پاره كردند و حتي به نگهبان خانه و هيچ كس ديگري هم
اطلاع نداد كه چنين موضوعي پيش آمده است
معاشرت
خوب با غير مسلمانان
سيك ها اهل هندوستان هستند و بسياري از آنها از قديم ساكن شهر زاهدان مي باشند
، اوائل انقلاب زمزمه هايي شنيده مي شد كه نسبت به اخراج آنها از ايران و باز گرداند
نشان به هندوستان برنامه هايي در دست اقدام هست . جمعي از آنها به نزد مولانا آمدند
و نگراني خود را از اين شايعات ابراز كردند و خواهان آن شدند كه از حق آنها دفاع نمايند
.
جناب مولانا كه همواره حامل حقوق اقليت ها و همه شهروندان بودند ، موضوع شايعه اخراج
سيك ها را با مسؤولين ذيربط در ميان گذاشتند و پرسيدند صحت دارد يا خير ؟ مسؤولان مربوطه
جواب داده بودند بحثي به ميان آمده و قرار هست در آينده تصميم گيري شود .
مولانا در مورد حضور آنها در شهر كه ضرري به كشور اسلامي ندارند و با توجه به سابقة
طولاني آنها در شهر و همزيستی مسالمت آميز با مردم و نقشی که در رشد اقتصاد بازار داشته
اند ، خواهان حمايت از آنها شدند .
برخورد خوب مولانا با آنها وحمايت از حق و حقوقشان ، سبب خوشحالي آنها
شد و بسيار به ايشان احترام می گذاشتند . بعد از وفات مولانا دهها نفر از بزرگان آنها
به منزل ايشان آمدند و چنان گريه مي كردند كه گويا نزديكترين فرد خانواده خود را از
دست داده اند . اين صحنه ، شعر عرفي را در ذهن تداعي مي كرد كه :
چنان با نيك و بد خو كن كه بعد از مردنت عرفي
مـسلمانت به زمزم شويد و هـنـدو بسوزاند
بردباري
در تاريخ 21 اسفند ماه 1357 بنا به دعوت مولانا عبدالعزيز رهبر حزب اتحاد المسلمين
، جهت رايزني و مشورت در خصوص حوادث پيش آمده اول انقلاب و ضرورت اتخاذ موضعگيري واحد
، تعداد زيادی از مردم از سطح استان در محوطة مسجد مكي جمع شده و علما در حال
سخنراني بودند كه در اين ميان جوانان چپي سر و صدا را شروع كردند و يكي از مولوي هاي
شهر زاهدان را که انتقادهايی ازدولت مطرح کرده بود ، مورد حمايت قرار داده و حتي او
را بر سر دستان خود بلند كردند و شعار می دادند و نظم جلسه را به هم زدند .
مولانا اعلام كردند جلسه ، بعدازظهر با حضور افراد دعوت شده دوباره
برگزار مي شود . در جلسة بعدازظهر كليه خواسته ها و مطالبات مردم استان مطرح شدند و
حتی قطعنامه ای هم صادر شد که در روزنامه ها منتشر گشت و جالب اينجا بود كه مولانا
هيچ اشاره اي به افرادي كه جلسة صبح را بر هم زده بودند نكردند و بر عليه آن روحاني
كه سبب تفرقه شده بود ، هيچ عكس العملي نشان ندادند !!
حفاظت
از اموال دولتي
در بحبوحه نا امنی های اول انقلاب که دولت مرکزی بر اوضاع منطقه مسلط نبود،فرمانده
ناحيه انتظامی استان،جمعی از سران طوايف بلوچ را احضار کرد و گفت حکومت جديد به نفع
ملت بلوچ نيست و بايد به فکر آينده خود باشيد.من مسؤل مهمات و اسلحه خانه ها را از
بلوچ ها گذاشتم و برويد تا قبل از تسلط حکومت جديد هر چه اسلحه لازم داريد برداريد.آنها
گفتند ما بايد با مولوی عبدالعزيز مشورت کنیم بعد تصميم می گيريم. اين جمع همه
به نزد مولانا آمدند و موضوع را مطرح نموده و کسب تکليف کردند. مولانا عبدالعزيز که
همواره رضای خدا و خير و صلاح مردم را در نظر داشت ، فرمودند: اسلحه و مهمات متعلق
به بيت المال هستند ونبايد به تاراج برده شوند. شما بايد حافظ بیت المال باشيد.اگر
اسلحه ها در دست مردم بيفتند ، وسوسه می شوند و باعث در گيری و خونريزی حتی بين خود
مردم خواهد شد. سران بلوچ بعد از بيرون شدن از جلسه گفتند عجب اشتباهی شد که مشورت
کرديم.اما مدتی بعد به اشتباهشان پی بردندو به فراست و دورانديشی مولانا آفرين گفتند
سفر
هيأت پانزده نفري
اسفند ماه 1357 بود كه مولانا همراه با هيات پانزده نفري جهت ملاقات با امام
و مسؤولين کشوری با هواپيمای ارتشی به تهران تشريف بردند . زمينه ي اين سفر را شخصي
بنام ال اسحاق زنجاني كه نماينده ي امام بود ، فراهم كرده بود .
هيأت پانزده نفره عبارت بودند از : خود حضرت مولانا ، ال اسحاق زنجاني ، دكتر
دانش نارويي ، دكتر صانعي ، حاج آقا ضياء الدين طباطبايي ، دكتر ابراهيم اكبري ، دكتر
امير گمشادزهي ، حاج ابراهيم كهرازهي ، آساخان قنبرزهي ، حاج سيد محمد شهنوازي ، حاج
نظر محمد شه بخش و چند نفر ديگر . اين هيأت ابتدابه مدرسة
علويه كه محل استقرار امام بود, رفتند . ظهر بود و مستقيمبه نماز خانه رفته و
بعد از اتمام نماز , ديدندامام هم به نماز خانه آمده
كه در همانجا جلسة معارفه انجام گرفت . جناب مولانا كه سابقة آشنايي قبلي با
امام داشتند ، در آنجا اعضاي همراه را معرفي نموده و طي سخنان مفصلّي مشكلات مردم استان
سيستان و بلوچستان و بي توجهي دولت سابق را ياد آور شدند و درخواست كردند: توجه بيشتری
به اين استان بشود و مسؤولان اجرايی , از خود مردم بومی باشند . امام ضمن اميدوار
نمودن مهمانان به آينده بهتر و توضيحات مختصر بر طرح ها و برنامه هاي اصلاحي و اسلامي,
فرمودند : همه ايران دچار مشكل هست و بازسازي ايران را از صفر شروع مي كنيم , به بلوچستان
و همه ايران توجه می شود ، برای معرفی افراد مورد نظرتان با مهندس بازرگان صحبت کنيد
. صبح روز بعد اين هيأت به نزد مهندس بازرگان رفتند و بعد از مقداري گفتگو و بيان مشکلات
استان, مولاناافرادي را كه از قبل براي برخي پست ها در نظر گرفته بودند و بعضی
از آنها همراه هيأت بودند ، معرفي نمودند که همة آن درخواست ها پذيرفته
شد و افراد پيشنهادی برای پست های اداری مورد قبول قرار گرفتند : دكتر دانش نارويي
استاندار سيستان و بلوچستان ، دكتر گمشادزهي رئيس دانشگاه , دكتر اكبري رئيس بيمارستان
، و ........ .
اين هيأت در همين سفر با دكتر بني صدر ، قطب زاده ، تيمسار
مدني ، دكتر ابراهيم يزدي و ديگر مسؤولان رده بالاي انقلاب ملاقات نموده و پس از چهار
روز به زاهدان برگشتند . مولانا طي مصاحبه اي که با روزنامه ها داشتند , به مردم
استان اطمينان دادند كه : كليه خواسته ها و مطالبات آنها پذيرفته شد
مصاحبه
با راديو بي بي سي
خبرنگار بي بي سي به زاهدان آمده بود و ا ز مولانا سؤالاتي پرسيد كه متن مصاحبه
از اين قرار است:
س ـ آيا شما همچون كردستان تقاضاي خودمختاري
داريد ؟
ج ـ خير ، براي اين كه تجربه نشان داده است كشورهاي كمونيستي از جمله روسيه قبل از
به وجود آمدن اتحاد جماهير شوروي ، با ايجاد داستان هاي خودمختاري ، عاقبت به دام كمونيزم
افتادند .
س ـ با توجه به وسعت بلوچستان كه بزرگ تر از كشور فرانسه است ، قصد نداريد مدّعي استقلال
شويد ؟
ج ـ خير
س ـ به چه دليل ؟
ج ـ چون بلوچستان و كردستان به جهت عدم امكانات و زمينه هاي لازم براي چنين كاري آمادگي
ندارند .
س : نظر شما در مورد قانون اساسي آينده ايران چيست ؟
ج : بهترين قانون اساسي براي ايران كه داراي اقوام و نژادهاي مختلفي مانند كرد ، بلوچ
، ترك ، لر و غيره است و هر كدام در بخش بزرگي از ايران سكونت دارند ، به نظر ما قانون
« فدرال / fedrol
» است ، مانند قانون اساسي كشورهايي چون پاكستان ، هندوستان و آلمان .
س : اگر در قانون اساسي ايران براي اهل سنت حقي قايل نشوند چه خواهيد كرد ؟
ج ـ با توجه به جمعيت زياد اهل سنت ايران ، اطمينان داريم منافع و حقوق چنين جمعيت
بزرگي در نظر گرفته خواهد شد .
س ـ اگر چنين نشد چكار مي كنيد ؟
ج ـ قانون اساسي قطعاً با رأي مردم تصويب خواهد شد و ما به آن پايبند خواهيم بود و
با تجزية سيستان و بلوچستان مخالفيم .
وقتي اين مصاحبه و ديگر مصاحبه هاي حكيمانه و با تدبير مولانا انتشار يافت
، بسياری از صاحب نظران و آگاهان سياسي اظهار نمودند كه مولوي عبدالعزيز بلوچستان را
از مواجه شدن با حوادثي مثل كردستان و گنبد نجات داد
مصاحبه
با روزنامه گاردين
در مسافرت مولانا به تهران جهت ملاقات امام و ديگر مسؤلان،خبرنگاران روزنامه
های گاردين چاپ انگلستان و واشنگتن پست آمريکا ، خدمت مولانا آمدند و مصاحبه نمودند.
حضرت مولانا در پاسخ به سؤالات آنها نقطه نطرات خود را اينگونه بيان نمودند:ما خواهان
آن هستيم که در مدارس استان ما ضمن اينکه زبان فارسی تدريس می شود،لهجه بلوچی و فقه
مذهبی اهل سنت هم تدريس شود.مولانا عبدالعزيز در مورد سؤال آنها در مورد تجزيه طلبی
مردم بلوچستان فرمودند:نه مردم کردستان و نه مردم بلوچستان،هيچکدام آن طور که شايع
شده تجزيه طلب نيستند و خواست های غير منطقی و غير اصولی ندارند و همه به انقلاب پيوسته
اند اما بر خلاف گذشته انتظار داريم حيثيت مذهبی و قومی ما حفظ شود و به همين علت تقاضا
کرديم ماموران اجراي و مسؤولان انتظامی از ميان افراد بلوچ و سيستانی انتخاب شوند.
ايشان اضافه نمودند:در گذشته به هيچ وجه سهم مردم منطقه از در آمد ملی مملکت کافی نبود
و به همين علت الآن مردم بلوچستان نياز به توجه و حمايت بيشتری دارند
بازگشت
خلبانان
اوائل انقلاب از تهران با حضرت مولانا تماس گرفتند و درخواست كردند ، ترتيب
بازگشت شماري از خلبانان را كه دولت پيشين آنان را به خاش تبعيد كرده ، بدهند تا گزندي
به آنان نرسد . مولانا چندين نفر از سرشناسان زاهدان را انتخاب كرده و براي آوردن خلبان
ها به خاش فرستادند .
مولانا با هنگ خاش تماس گرفتند كه خلبانان را تحويل اين افراد بدهند .
بيست خودروي اعزامي از زاهدان , خلبانان را از خاش تحويل گرفته و با مراقبت و امنيت
كامل ، آنها را به زاهدان آوردند و مولانا آنها را به تهران فرستادند
دعوت
به آرامش
اوائل انقلاب از تهران با حضرت مولانا تماس گرفتند و درخواست كردند ، ترتيب
بازگشت شماري از خلبانان را كه دولت پيشين آنان را به خاش تبعيد كرده ، بدهند تا گزندي
به آنان نرسد . مولانا چندين نفر از سرشناسان زاهدان را انتخاب كرده و براي آوردن خلبان
ها به خاش فرستادند .
مولانا با هنگ خاش تماس گرفتند كه خلبانان را تحويل اين افراد بدهند .
بيست خودروي اعزامي از زاهدان , خلبانان را از خاش تحويل گرفته و با مراقبت و امنيت
كامل ، آنها را به زاهدان آوردند و مولانا آنها را به تهران فرستادند
ملاقات
با رهبر فقيد انقلاب
مولانا ملاقات هاي متعددي با رهبر فقيد انقلاب داشته اند . خاطرة يكي از
اين ديدارها از اين قرار است : مولانا از عملكرد برخي مسئولين و نحوة اجراي اهداف انقلاب
در استان ناراحت بودند ، لذا به ديدار امام رفتند.امام ديدند مولانا چهره اش گرفته
و ناراحت به نظر مي رسد ، متوجه شدند حتماً موضوعي ايشان را رنجانده ، لذا سعي
كردند در تنهايي درد دل ايشان را بشنوند . شهيد دكتر چمران نيز حضور داشت . امام خطاب
به او گفت : كار ديگري نداري ؟ او فهميد كه بايد بيرون برود . حاج احمد خميني هم حضور
داشت و از مهمانان پذيرايي مي كرد و احياناً داروهاي امام را مي داد . امام به
ايشان فرمودند : چند لحظه ما را تنها بگذاريد . حاج احمد عرض كرد : ممكن است نيازي
به دارو يا پذيرايي باشد . امام فرمود : من در كنار مولوي نيازي به دارو ندارم و آخوند
هم از آخوند انتظاري ندارد . مولوي از ماست و نيازي به پذيرايي نيست . بعد از اينكه
تنها شدند مولانا خيلي درد دل ها و مشكلات را كه مهم بودند و قاطعيت و دقت بيشتر امام
و مسئولين را مي طلبيد ، يادآوري نموده و موضوع مسجد اهل سنت تهران را هم مطرح كردند.
امام در پايان به مولانا دلداري دادند و فرمودند : جناب مولوی ناراحت نباش ، هنوز اول
انقلاب ما هست و كم كم كارها درست مي شوند و به مشكلات بهتر رسيدگي خواهد شد
مسجد
اهل سنت تهران
در ديدار مولانا با امام راحل موضوع ساخت مسجدی برای اهل سنت در تهران درخواست
شد که مورد موافقت امام قرار گرفت.جناب مولانا پس از ملاقات با رهبرانقلاب فرمودند:از
امام خمينی درخواست کردم مقداری زمين برای تاسيس مسجدی در تهران در اختيار اهل تسنن
بگذارند و اين هم به خاطر اثبات اين موضوع است که همه دنيا بداند که اهل سنت در ايران
آزادی دارند و امام هم پذيرفتند و فرمودند ترتيب اين کار را می دهم.
و من اميدوارم اين کار بزرگ عملی بشود که مژده بزرگی به اهل سنت است و از طرفی
وسعت صدر رهبر انقلاب را نيز می رساند.
اما صد افسوس که اين کار عملی نشد
سفر
آيت الله خامنه اي به استان
فروردين ماه 1358 آيت الله خامنه اي به استان
آمدند. در بدو ورود به منزل مولانا عبدالعزيز رفتند . بنا به دعوت مولانا , خيلي از
ريش سفيدان ، معتمدين و تحصيل كردگان جمع شده بودند . ايشان ابتدا اهداف انقلاب اسلامي
را تشريح نموده ، سپس از مردم خواستند انتظارات و تقاضاهاي شان را مطرح كنند ، هر كدام
از حاضرين مشکلات و خواسته هايي از قبيل كمبود امكانات رفاهي ، آب ، برق ، جاده
آسفالت ، تلفن ، دانشگاه ، خودمختاري و خودگرداني و ... را بيان كردند . يكي ازحاضرين
گفت ما خودمختاري بلوچستان را مي خواهيم . آيت الله خامنه اي در ميان آن جمع ابتدا
در خصوص مولانا عبدالعزيز عرض کردند که ما ايشان را از زمانی که جلو اعزام مردم بلوچ
در رويارويی با عشاير فارس را گرفته بودند،می شناسيم و سپس در پاسخ درخواست های
مردم فرمودند : منطقه اي كه خودمختاري مي خواهد بايد همه گونه امكانات كشورداري را
داشته باشد ولي در اين استان همه چيز از مركز تهيه مي شود . ديگري پرسيد اگر خودمختاري
امكانش نباشد خودگرداني مي خواهيم تا خودمان امور استان را اداره كنيم و دولت
مركزي نظارت داشته باشد . ايشان در سخنان خويش فرمودند : در كشور اسلامي ، ما همه را
به يك چشم مي بينيم و همه از حقوق مساوي برخوردار خواهند بود ، هر چيزي كه به صلاح
شما و مملكت باشد دولت همان را در نظر مي گيرد و برای آبادانی منطقه از هيچ چيز دريغ
نمی شود . اما انتظار نداشته باشيد همة كاستي هاي دوران سابق فوري برطرف شود ، انقلاب
ديگ زودپز نيست كه همة كارها را سريع آماده كند و مشكلات را برطرف نمايد .مولانا که
ميزبان جلسه بودند , نيز برخی مشکلات مردم و نيازهای استان را بر شمرده و ظلم هايی
که در حق مردم اين منطقه شده بود, ياد آوری کردند
رشوه
يا دلجويي!
نا امني هاي اول انقلاب و برخورد دولت با خان ها و سران طوايف اين استان به
دليل ارتباط با رژيم قبلی, باعث شده بود که نا امنی ها بيشتر شده و كل استان
در حالت بحراني به سر ببرد .
مسوولان امنيتي و اداري استان و حتي مركز, چندين جلسه با مولانا عبدالعزيز داشتند تا
در اين خصوص چاره انديشي شود . جناب مولانا همواره تأكيد می كردند : دولت جديد بايد
با رأفت و مهرباني , سرداران و ريش سفيدان بلوچ را جذب انقلاب و حكومت جديد بكند ،
همان طوري كه رژيم قبلي با تحويل گرفتن سرداران منطقه را امن كرده بود .
يكي از اعضاي شوراي امنيتي استان گفت : يعني مي گوييد به آنها رشوه بدهيم
. مولانا فرمودند : اگر با اين كار منطقه امن شود چه اشكالي دارد پول و مال هزينه كنيد
؟ او گفت : ما آن خائنين و طرفداران شاه را مي كوبيم ولي رشوه نمي دهيم . مولانا فرمودند
: پيامبر من و شما براي امنيت کشور اسلامی نو پا و دلجويي از سران عرب ،مال
هاي زيادي به آنها داد كه باعث سكون و خاموش شدن و حتي گرايش آنها به دين اسلام شد
. اگر شما هم اينكار را بكنيد نا امني ها كمتر مي شوند و آنها به انقلاب اعتماد پيدا
می کنند. مردم اين استان فرصت انتخاب نداشته اند و بايد طوری برخورد کنيد که جذب خوبی
های انقلاب اسلامی شوند و جان و مال خود را فدای انقلاب کنند
پاسخ
نيكو
در تاريخ يكم مهرماه 1358 هـ . ش بين آيت الله مدني و آقاي مير مرادزهي نماينده
مردم بلوچستان در مجلس خبرگان سوء تفاهمي پيش آمده بود . مولانا عبدالعزيز از آيت الله
مدني خواستند كه در اين قضيه با نرمي برخورد كند. آقاي مدني گفت : شما مي گوييد اگر
كسي به اسلام جسارت كند و حرف بي ربطي بزند ، با او به تندي برخورد نكنيم ؟
مولانا فرمودند من مي گويم بايد در چنين وقتي با منطق و شيرين زباني و خوبي يكديگر
را قانع كنيم نه با پرخاش .
مدني ادامه داد : خداوند فرموده : « فاعتدوا عليه بمثل ما اعتدي عليكم » يعني با دشمنان
طوري كه با شما برخورد مي كنند و تجاوز مي كنند ، برخورد كنيد . هر كسي كه به اسلام
جسارت كند بايد كوبيده شود .
مولانا پاسخ داد : « ادفع بالّتي هي احسن . فاذا الذي بينك و بينه عداوة كأنه وليٌ
حميم » هم آيه ی قرآن هست .
آقاي رشيديان يكي ديگر از نمايندگان گفت : منظور اين آيه افراد غير مذهبي
و غير اسلامي است . مولانا جواب دادند : آيه عام هست خاصش نكنيد
تحريم
انتخابات
قرار بود روز بيستم مهر ماه 1358 مردم براي انتخابات شوراي شهر به پاي
صندوق هاي رأي بروند . اختلافات زيادي بر سر كانديداهاي شورا بين بلوچ و فارس به علت
اينكه اكثر كانديداها غيربلوچ بودند ، پيش آمد . حزب اتحاد المسلمين به رهبري مولانا
عبدالعزيز طي بيانيه اي حضور در انتخابات شوراي شهر را تحريم كرد . مولانا عبدالعزيز
در مصاحبه هايي كه با مطبوعات داشتند ، دليل اين اقدام را چنين توضيح دادند : طوري
كه من تحقيق كرده ام ، پاره اي عناصر مغرض زمينه سازي كرده بودند در اين انتخابات فارس
و بلوچ را در مقابل هم قرار دهند و در حوزه هاي اخذ رأي غائله و آشوب راه بيندازند
. لذا براي جلوگيري از هر گونه پيش آمد سوء ، انتخابات تحريم اعلام شد و اين اقدام
صرفاً براي حفظ آرامش شهر و مسلمانان بوده است
سفر
دكتر باهنر به استان![]() |